خوب من،نوشتن برای من فراموش کردن است. فراموش کردن دردها و رنج ها و ناملایماتی که می برم.نوشتن نوعی تخلیه است وقتی که می نویسی یک نفر دیگر هستی و وقتی یک نفر دیگر می شوی کسی می شوی که می خواهی. انگار تمام آرمان هایت را از این کلمات طلب می نمایی. همه ی حقوق پایمال گشته ات را از زندگی، درون الفبا جستجو می کنی. این باری که بر دوش توست بر دوش نوشته هایت رها می کنی.نوشتن نوعی هم بستری ست. درست همان لحظه ی وصف ناپذیر یک لذت وقتی که با هر حرف با باکره ای هم آغوش می شوی و با هر جمله، دنیایی را آبستن احساسی برخاسته از درونت می نمایی.
برچسب:
نویسنده: مهتاب خلیلی
برچسب:
نویسنده: مهتاب خلیلی
برچسب:
نویسنده: مهتاب خلیلی
برچسب:
نویسنده: مهتاب خلیلی
برچسب:
نویسنده: مهتاب خلیلی
از ما یک نفر زنده میماند؟
به او بگویید
لبخند قذافی را
از بیلبورد شهر پایین بیاورد.
برچسب:
نویسنده: مهتاب خلیلی
سه بار بر خود صلیب کشید. به آن ها گفت: "مرا ببخشید." و کارش را شروع کرد. وقتی به نفر سوم رسید، اشک چهره اش را پوشانده بود. یا شاید هم عرق بود. کشتن کار سختی است. پوست آدم سر می خورد. حتی وقتی تن به شکست می دهد، از خودش دفاع می کند. کارد هم کند بود. دوباره به آن ها گفت: "باید مرا ببخشید."
داستان مرد از مجموعه داستان دشت سوزان - خوان رولفو - ترجمه فرشته مولوی
برچسب:
نویسنده: مهتاب خلیلی
هیچی. تنها دوست دارم بدانم هنوز کسی به اینجور جاها سر میزند؟ یا مثل من به یاد گذشتههای خیلی خیلی دور میافتد؟
برچسب:
نویسنده: مهتاب خلیلی